
نشست انجمن جامعه شناسی ایران
دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران
محوریت موضوع: مخاطرات زمین لرزه و مقاومت شهر
سخنرانان: خسرو زرتاب متخصص مسائل سازهای و زلزله، فریبرز رئیسدانا مشاور سازمان نوسازی شهر تهران در بافتهای فرسوده، شیرزاد عبداللهی متخصص حوزه آموزش و پرورش و موضوع مقاوم سازی زیربناهای مدارس و مجتبی صدریا متخصص حوزه فرهنگ و فعال در پژوهشگاه تمدن اسلامی در بنیاد آقاخان
گروه علمی- تخصصی جامعهشناسی شهر انجمن جامعهشناسی ایران روز پانزدهم دی ماه سال 1386، چهار سال پس از وقوع زلزله در شهر بم، چهارمین نشست خود را در خصوص خطرات زمینلرزه در ایران برگزار کرد. در این نشست، خسرو زرتاب متخصص مسائل سازهای و زلزله، فریبرز رئیسدانا مشاور سازمان نوسازی شهر تهران در بافتهای فرسوده، شیرزاد عبداللهی متخصص حوزه آموزش و پرورش و موضوع مقاوم سازی زیربناهای مدارس و مجتبی صدریا متخصص حوزه فرهنگ و فعال در پژوهشگاه تمدن اسلامی در بنیاد آقاخان سخنرانی کرده و سپس جلسه بحث و تبادل نظری با حضور اعضای گروه جامعهشناسی شهر و متخصصان و علاقمندان این حوزه برگزار شد.
در ابتدای این میزگرد، اعظم خاتم مدیر گروه جامعهشناسی شهر، درباره هدف از برگزاری این نشست گفت: پس از وقوع زلزله بم، اعضای گروه ما در بازدیدی که از این منطقه داشتند، تصمیم گرفتند که حساسیت بیشتری نسبت به انعکاس مسائل ناشی از حوادث طبیعی در شهرها در جمع جامعهشناسان و کسانی که تا حدی از مباحث مربوط به زلزله دور بودند، نشان داده و در این زمینه بیشتر ابعاد اجتماعی بعد از وقوع زلزله را مورد توجه قرار دهند. با این وجود، در طول این چند سال و پس از بررسیهای مختلف در این گروه، به این نتیجه رسیدیم که جلوگیری و پیشگیری از خطر در ابعاد مختلف آن، یکی از موارد مهمی است که باید حساسیتهای اجتماعی را در آن لحاظ کرده و مطالعات گستردهتری را با مشارکت صاحبنظران این حوزه صورت داد. بنابراین در دو سال نخست پس از زلزله بیشتر به موضوع بازسازی پرداختیم اما پس از آن، به تدریج مسأله پیشگیری و تجربیات قابل انتقال در این خصوص را مورد توجه قرار دادیم. از این رو، امسال در چهارمین سالگرد زلزله، بیشتر روی ابعاد خطرات زلزله و مقاومتهایی که باید در ابعاد مختلف برای مواجهه با آن داشته باشیم متمرکز شدهایم و در میزگرد امروز این بحث را با دعوت از چهار نفر از صاحبنظران حوزههای مختلف پیش میبریم.
خطر زمینلرزه و مسئولیتهای ما در قبال آن
پس از مقدمه خانم خاتم در آغاز جلسه، مهندس خسرو زرتاب ضمن ابراز تأسف از اینکه پس از چهار سال از وقوع زلزله بم، هنوز در این شهر با مشکلات متعددی روبرو هستیم، به بحث در مورد خطرات زمینلرزه و مسئولیتهای افراد مختلف جامعه در قبال آن پرداخت. او در این رابطه، با ارائه طرحی کلی از دلایل زلزلهخیزی ایران گفت: از نظر زمینشناسی، پوسته یا صفحه عربستان زیر صفحه ایران قرار گرفته و بر اثر حرکت خلاف جهت یکدیگر این صفحات، نوعی چینخوردگی و فشار روی فلات یا صفحه ایران ایجاد میشود. همین امر باعث افزایش ارتفاع فلات ایران شده و چین خوردگیهای ناشی از آن، به مراکزی برای تمرکز انرژیهای این حرکتها تبدیل میشوند که اصطلاحاً آنها را گسل مینامند و بر اساس یافتههای آماری، این گسلها به صورت دورهای فعال میشوند.
وی افزود: شهر تهران نیز میان چند گسل اصلی در شمال و جنوب محصور شده و احتمال داده میشود که در اثر فعال شدن این گسلها، مجموعه گسلهای فرعی نیز فعال شده و کل شهر در معرض خطرات ناشی از آن قرار گیرد. از سوی دیگر، فاصله میان فعال شدن گسلها عموماً 150 تا 180 سال است و اکنون پس از گذشت 200 سال از آخرین زلزله در این منطقه، بیشتر نسبت به این موضوع احساس خطر میشود. اگرچه این امر بدان مفهوم نیست که چنین زلزلهای حتماً رخ خواهد داد.
زرتاب در ادامه با تأکید بر اینکه زلزله بلا نبوده بلکه یک پدیده طبیعی است که طی آن زمین نفس میکشد، گفت: با درک کامل این موضوع و با بررسی سایر جوامع و نوع برخورد آنها با این مسأله، به این نتیجه میرسیم که در شهر تهران نیز میتوان با طبیعت سازگاری داشت؛ چرا که به عنوان نمونه، در کشور ژاپن در سال 1923 زلزلهای اتفاق افتاده که طی آن 140 هزار نفر کشته شدهاند. این در حالی است که بعد از گذشت 70 سال، وقوع زلزلهای با همان قدرت در این کشور، تنها 3 کشته بر جای گذاشت.
وی همچنین یادآور شد: طی 100 سال گذشته، 36 زلزله به بزرگی 5/6 درجه در مقیاس ریشتر و بالاتر در کشورهای مختلف اتفاق افتاده است که بنا بر آمار به دست آمده مجموع کشتهشدگان 20 زلزله حدود 140 هزار نفر بوده است. این در حالی است که میزان کشتار و تخریبی که طی سالهای گذشته در کشور ما صورت گرفته، بسیار زیاد و در عین حال، تابعی از کوچکی و بزرگی شهرها و نه گذر زمان و افزایش دانش بوده است. به تعبیر دیگر، متأسفانه با وجود آنکه از حدود 50 سال پیش تا به حال در دانش ساختمانی پیشرفت زیادی داشتهایم، اما این امر نه تنها به افزایش استحکام ساختمانها منجر نشده، بلکه با گذر زمان، به دلیل عدم تغییر بافت به صورت مدرن، تعداد کشته شدگان افزایش یافته است. بررسیها حاکی از آنند که در شرایط فعلی نیز بافت حدود دو سوم شهرهای ایران تقریباً شبیه بافت شهر بم بوده و در شهر تهران هم حدود 65 درصد ساختمانها، غیر مقاوم و فرسوده هستند.
این متخصص حوزه سازه در بخش دیگری از سخنان خود، با تقسیمبندی زمینههای اصلی فعالیت در این خصوص، به سه نوع برنامهریزی و فعالیت متفاوت برای پیش از وقوع زلزله، هنگام زلزله و پس از آن، اشاره و خاطرنشان کرد: آمارها حاکی از آنند که مهمترین دلیل مرگ و میر در مناطق زلزلهزده، فروپاشی ساختمانهای مسکونی مردم است. در چنین شرایطی، مقاومسازی ساختمانهای مسکونی مردم، مسئولیتهایی ملی را طلب میکند که نتیجه آن متوجه خود آنها است.
به اعتقاد وی، در جامعه ما به دلیل وجود حکومتهای تمرکزگرا از گذشته تا کنون، انتظار از دولت به شدت زیاد بوده و همین امر باعث شده بار روی دوش دولت، بیش از توان او باشد. چنانچه به عنوان مثال، از سال 1376، بودجههایی برای ساختمانهای استراتژیکی که باید بعد از زلزله در خدمت مردم قرار گیرند، در نظر گرفته شده اما به دلایل مختلف تا کنون کار اجرایی چندانی در این زمینه صورت نگرفته است.
زرتاب از این بحث خود نتیجه گرفت که در چنین شرایطی با تکیه بر دولت، نمیتوانیم به ایجاد بناهای مقاوم امیدوار باشیم. او در این زمینه توضیح داد: به نظر من پیش از وقوع زلزله، دولت باید تسهیل کننده فعالیتهای مردم در نهادهای مردمی باشد. از سوی دیگر، برای هرگونه مقاومسازی بناها در برابر زلزله باید نگاهی چند وجهی داشت. تجربه در جامعه ما و جوامع دیگر نشان داده است که تا وقتی که مردم از نظر اجتماعی باور نکنند که ممکن است این اتفاق برای خود آنها بیافتد و مسئولیت اجتماعی لازم را پیدا نکنند، نتیجه چندانی در امر مقاوم سازی ساختمانها حاصل نخواهد شد.
وی در پایان و در جمعبندی از سخنان خود، فقدان مسئولیت حرفهای در مجموعه دولت- ملت را عاملی مهم در عدم موفقیت پروژههای مقاوم سازی ساختمانها و بروز مشکلات متعدد در طراحی و اجرای ساختمانهای نوساز دانست.
بافتهای فرسوده و بیم زلزله
دکتر فریبرز رئیس دانا مشاور سازمان نوسازی شهر تهران در بافتهای فرسوده و دبیر یکی از NGO های فعال در کمکرسانی به مردم پس از زلزله بم، با نگاهی دیگر، مسأله اقدامات لازم برای پیشگیری و جلوگیری از زلزله در شهرهای مختلف کشور را مورد بررسی قرار داد.
وی در سخنان خود با تأکید بر جدی بودن احتمال زلزله در تهران و خطرات ناشی از این پدیده طبیعی، مسأله فقر را به عنوان یکی از مهمترین عوامل تخریب و بروز خسارات مالی و جانی در زلزله معرفی کرد و در این باره گفت: در بررسیهای مختلف، بیش از 25 درصد مساحت شهر تهران دارای بافت فرسوده ارزیابی شدهاند که این نقاط متراکمترین مناطق جمعیتی شهر را نیز تشکیل میدهند. در چنین شرایطی میتوان گفت که در صورت عدم رسیدگی به این مناطق و عدم انجام اقدامات به موقع از سوی دولت برای بازسازی بافتهای فرسوده، عامل فقر باعث خواهد شد که پدیده طبیعی زلزله هزینه بسیار سنگینی را بر دوش مردم و حکومت بگذارد؛ چرا که در صورت فروریزی این مناطق، حتی مسأله نجات جان زلزلهزدگان نیز به دلیل تراکم بالا، بسیار دشوار خواهد بود.
وی در ادامه، با انتقاد از آن بخش از گفتههای مهندس زرتاب که به تمرکز گرایی دولتی پرداخته بود، گفت: من معتقد نیستم که دولتها به دلیل داشتن مسئولیت زیاد نتوانستهاند کاری کنند بلکه به نظر من، این تمرکز قدرت و زور در دولتها بوده که همواره باعث ایجاد مشکلات شده است. در این خصوص نباید فراموش کرد که اساساً مسئولیت پذیری وظیفه دولت است. از سوی دیگر، از آنجا که ورود به حوزه بازسازی و ترمیم بافتهای فرسوده برای بخش خصوصی نیز سود چندانی ندارد، اگر دولت هم آنطور که باید و شاید به این عرصه نپردازد، مشکلات متعددی به بار خواهد آمد؛ چرا که با وقوع یک زلزله، تمام وضعیت اقتصادی درهم میریزد و این امر مشکلات بسیار زیادی را برای مردم و دولت ایجاد خواهد کرد. در چنین شرایطی، دولتها با فرار از مسئولیتهای خود، مشکلات زیادی را زمینهسازی میکنند.
رئیس دانا با اشاره به فعالیتهای سازمان نوسازی شهر تهران، به عنوان سازمانی دولتی که تاکنون کارهای موثری در این حوزه انجام داده؛ ندانمکاریها و عدم توجه به فضاهایی که جان انسانها در آن مطرح است، توزیع ناعادلانه درآمد و تمرکز ثروت، کم اهمیت دهی به کیفیت زندگی اجتماعی – اقتصادی مردم و عدم وجود نظارت دموکراتیک بر فعالیتهای دولتی را از جمله عوامل موثر در به بار آمدن خسارات و مشکلات متعدد برای جامعه دانست.
وی در خاتمه سخنان خود، اولویت دادن قطعی به موضوع بازسازی بافتهای فرسوده، تبدیل کردن وجدان توسعه کالبدی به وجدان توسعه اقتصادی – اجتماعی، افزایش اختیارات و بودجههای شهرداریها برای نوسازی بافتها، عدم واگذاری اراضی دارای قابلیت کاربری اطراف تهران به مالکین خصوصی و حفظ مالکیت عمومی آنها، احداث ساختمانهای جدید در این اراضی و انتقال مردم از بافتهای فرسوده به این مناطق را از جمله مهمترین راه حلهای مقاوم سازی بناها و پیشگیری از بروز خسارات شدید در اثر زلزله معرفی کرد.
مدارس خطرآفرین
شیرزاد عبداللهی متخصص حوزه مسائل اجتماعی آموزش و پرورش دیگر سخنران این سمینار سه ساعته بود که به موضوع خطرات ناشی از عدم استحکام بناهای مدارس و اقدامات صورت گرفته در این زمینه پرداخت. او در ابتدای سخنان خود مقاوم سازی مدارس را از دو جهت دارای اهمیت دانست و در این باره توضیح داد که اولا، به دلیل وجود تعداد زیادی دانشآموز طی ساعات مختلف روز در مدارس مختلف کشور، مقاومت این بنا از اهمیت زیادی برخوردار است و علاوه بر آن، به دلیل کارایی این ساختمانها پس از زلزله، به عنوان اماکن عمومی، سالم ماندن آنها برای رسیدگی به مشکلات بعد از زلزله بسیار مثمر ثمر خواهد بود.
وی با اشارهای کلی به وضعیت بناهای آموزش و پرورش در کشور گفت: ما در ایران یک آموزش و پرورش دولتی در کنار تعدادی مدارس غیرانتفاعی تحت کنترل و نظارت دولت داریم که البته کل دانشآموزان زیر پوشش مدارس غیر انتفاعی از 6 تا 7 درصد کل دانشآموزان تجاوز نمیکنند. آموزش و پرورش ما حدود 90 هزار ساختمان در سراسر کشور دارد که بیش از 90 درصد آنها مدارس مقاطع مختلف هستند و علاوه بر آنها، با اضافه شدن حدود 11 هزار مدرسه غیرانتفاعی میتوان گفت که چیزی بیش از 100 هزار ساختمان مدرسه داریم. در میان مدارس، حدود 120 هزار مدرسه در 85 هزار ساختمان تشکیل میشود و این بدان معناست که ما 35 هزار مدرسه دو نوبتی داریم. در عین حال، بسیاری از ساختمانهای مدارس ما نه تنها در مقابل زلزله، بلکه حتی در مقابل پدیدههای عادیتری مثل بارش برف و باران سنگین، وزش باد یا عبور یک کامیون سنگین وزن از نزدیکی آنها نیز مقاومت ندارند.
عبداللهی در ادامه بحث خود، به بیان فعالیتهای دولتی صورت گرفته طی چند سال اخیر برای حل این مشکل پرداخت و گفت: در اواسط دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی، وزارت آموزش و پرورش به فکر تنظیم لایحهای برای اختصاص بودجهای برای بازسازی و نوسازی مدارس افتاد و حدود 4 میلیارد دلار از حساب ذخیره ارزی را برای این منظور در نظر گرفت. مجلس هفتم نیز بر اساس آن، پس از روی کار آمدن دولت جدید، قانونی را مبنی بر اختصاص 3 میلیارد و 954 میلیون دلار برای بازسازی کلاسهای در معرض خطر تصویب کرد.
وی افزود: اکنون پس از گذشت دو سال (50 درصد زمان پروژه) و پرداخت بیش از 40 درصد اعتبار مربوط به آن، رئیس سازمان تجهیزات و نوسازی مدارس که معاون عمرانی وزیر آموزش و پرورش نیز هست، در چند مصاحبه ذکر کرده که در کشور ما ظرفیت مقاوم سازی مدارس وجود ندارد. این در حالی است که ایشان و همکارانشان در زمان تصویب بودجه اعلام کرده بودند که 60 درصد مدارس ما نیازمند مقاومسازی و یا بازسازی هستند.
عبداللهی پس از بیان مطالب فوق، در نتیجهگیری از بحث خود، با انتقاد از سیستم اقتصاد دولتی و افزایش مسئولیت دولت در امور مختلف از جمله مقاوم سازی شهری، گفت: تا چندی پیش، من هم به عنوان یک معلم و یک روزنامهنگار، مثل آقای رئیسدانا فکر میکردم که دولت باید خرج کرده و برای ما کار کند و با اختصاص این پول از سوی دولت گمان کردم که مسأله حل شده است؛ اما اکنون بر این باورم که اختصاص بودجه تازه اول مشکلات است. سیستم اقتصاد دولتی نه تنها در ایران، بلکه در تمام نقاط کره زمین ناکار آمدی خود را به اثبات رسانده؛ چرا که این سیستم همواره پر از رانت و تبعیض است.
وی در توضیح بیشتر درباره عقیده خود، اشاره کرد: به عنوان مثال، دولت در سال برای هر دانشآموز ایرانی در معادل 700 هزار تومان هزینه میکند. این در حالی است که بر اساس تحقیقاتی که من انجام دادهام، از این مبلغ تنها 350 هزار تومان به مدرسه میرسد. این امر بدان معنا نیست که لزوماً در این سیستم دزدیای صورت میگیرد، بلکه من فکر میکنم در سیستم دولتی ناکار آمد، این مبلغ به صورتهای مختلف از بین رفته و تلف میشود. حال آنکه محاسبات نشان میدهند که اگر این پول مستقیماً به مدرسه برسد، بسیاری از مشکلات این نهاد آموزشی حل خواهد شد. با این وجود، در چنین شرایطی هر بار که ما خواهان حاکمیت سیستم هیأت امنایی بر مدارس و خروج آنها از مدیریت مستقیم دولت میشویم. عده زیادی فریاد میزنند که صدای پای سرمایهداری به گوش میرسد و این افراد خواهان فروش مدارس دولتی هستند. بر این اساس من معتقدم که اگر در همین حوزه مدرسه سازی و مقاوم سازی ساختمانهای آنها، مدیریت دولتی نباشد، میتوان با روشهای زیادی، بدون اجازه ورود به سرمایهداری، بسیار در هزینهها صرفهجویی کرد.
مطالعات فرهنگی نسبت به مسأله زلزله و اهمیت انسان
دکتر مجتبی صدریا متخصص حوزه فرهنگ و فعال در پژوهشگاه تمدن اسلامی در بنیاد آقاخان، آخرین سخنران میزگرد "مخاطرات زمینلرزه و مقاومت شهر" در گروه جامعهشناسی شهر انجمن بود که بیشتر با نگاهی تئوریک و با اشاره به تجربیات کشورهای مختلف، رویکردهای غالب در موضوع زلزله و اهمیت انسان در آن را مورد توجه قرار داد.
او ابتدا با اشاره به شکسته شدن مرزهای تخصصها و چند رشتهای شدن مباحث به عنوان یکی از ویژگیهای چارچوبهای نظری فعال فعلی در دنیا، به مسأله "امنیت" پرداخت و در این باره گفت: امنیت اساساً در چارچوب مباحث بینالمللی مطرح شده و در این بعد، موضوع اصلی آن دولت است. در این خصوص، با وجود آنکه در دوران مدرن، روابط بینالمللی در چارچوب حقوق مطرح شده است اما بعد از جنگ جهانی دوم، آمریکا دیدگاه واقعگرایی را مطرح کرده که طی آن، امنیت مسأله دولت بوده و هسته اصلی آن هم رابطه با مقامهای نظامی است که البته به نوعی در رابطه با بلایا و خطرات طبیعی، نیز مصداق پیدا میکند. این در حالی است که از سوی دیگر، دید انتقادی نسبت به جایگاه مرکزی دولت در روابط بینالملل قوت گرفته و به جای آن، به تدریج موضوعی با عنوان امنیت انسانی مطرح شده است. در درگیری و تناقضات میان واقعگرایان و منتقدان آنها، اما گروه سومی نیز شکل گرفته که مساله امنیت انسانی را به صورت مشروط میپذیرد.
صدریا در ادامه افزود: به عقیده من، اساساً دولت ذاتی خوب یا بد ندارد ولی در تعریف مدرنیزاسیون، بر خلاف مدرنیته، دولت به نوعی نسبت به شرایط جامعه سلب مسئولیت میکند و این شرایطی است که اکنون بر اساس تجربه آزمون و خطا، در بسیاری از نقاط دنیا حاکم شده است. به عنوان مثال، در مورد همین مسأله زلزله در ژاپن، پس از زلزله سال 1923 دولت ژاپن کوچکترین کمکی برای مقاوم سازی ساختمانها و پیشگیری از زلزلههای بعدی نکرد و همین امر سبب پا گرفتن و فعالیت مؤثر سازمانهای غیردولتی و مردمی و موفقیت آنها شد.
وی در ادامه بحث خود، نسبت به دید تکنوکراتیک و عدم شناخت بومی منطقه در بحث از پیشگیری از خسارات ناشی از سوانح طبیعی، موضعی انتقادی اتخاذ کرد و با ذکر مثالی در مورد دخالت مستقیم دولت در زمینه انتقال ساکنان روستاهای در معرض سونامی در کشورهای شرق آسیا و مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایجاد شده ناشی از این امر و در نهایت عدم موفقیت این پروژه، پیشنهاد انتقال ساکنان بافتهای فرسوده شهر تهران به خانههای دولتی نوساز را مورد نقد قرار داده و آن را غیر مناسب ارزیابی کرد.
دکتر صدریا در پایان سخنرانی خود، به گفتمان جدیدی در مناسبات اجتماعی جوامع پیشرفته اشاره کرد که طی آن، تسهیلگر متفکر با تجربه و با دانش، به مردم اجازه میدهد با وجود انجام اشتباهات خود آگاهانه، خود در مورد منطقه و ناحیه محل زندگیشان تصمیمگیری کرده و اقدامات لازم را انجام دهند. بنا بر اعتقاد دکتر صدریا، در شرایطی که چنین گفتمانها و تفکراتی در جوامع توسعه یافته در حال اجرا هستند، کاهش مسئولیت و قدرت مردم در تصمیمگیریها و اقدامات مربوط به شرایط زندگی خود و افزایش وظایف دولتی، باعث تکرار اشتباهات پیشین خواهد شد.
پی نوشت:
بر گرفته از سایت: www.isa.org.ir
On the 7th of March 2008, AKU-ISMC,
In collaboration with the
London Middle East Institute at SOAS,
Held a Seminar on Governance and Development
زمان سمینار: ۷ مارس ۲۰۰۸
نتیجه گیری سمینار: پروفسور مجتبی صدریا
مترجم: فاطمه باقری
در تاریخ ۷ مارس سازمان AKU-ISMC۱ با همکاری موسسه London Middle East واقع در SOAS۲ سمیناری با موضوع حکومت و توسعه برگزار کرد و در آن مسائل مهمی در مورد ارتباط چند وجهی حکومت و توسعه بررسی شد؛ همچنین برخی الگوهای توسعه ای در کشورهای گوناگون و بافت آن کشورها که نمود واقعیت های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آنهاست بررسی و آنالیز شد.
در نشست پایانی پروفسور مجتبی صدریا نتیجه گیری هایی از این سمینار به عمل آورد. ایشان در ارتباط با الگوهای کشور چین بیان کردند که طی 35 سال اخیر 2 تفسیر جداگانه مطرح شده است. اولین تفسیر که از آن به neo-weberian یاد می شود دربردارنده ی این ایده است که چین در راستای مسائل منحصر به فردی که خاص فرهنگ و تمدن خود بوده پیشرفت کرده است. لازم به ذکر است که این استدلال توسط Vandermeersch در کتاب Le nouveau monde Sinise نیز مطرح گردیده است.
دومین و جدیدترین تفسیر که در کشور فرانسه مطرح و به چاپ رسیده گویای این واقعیت است که مدرنیته چینی وجود دارد. از این دورنما تاکنون هیچ اظهارنظری از سوی essentialist ها صادر نشده و بلعکس تعدد دینامیک، منطق و مباحثات در ارتباط با جوامع متفاوت چینی در سراسر جها قابل ملاحظه است.
در بعد وسیع تر چنانچه با دیده انتقاد بنگریم بسیاری از مباحثی که برمبنا یا در ارتباط با موفقیت های شگرف چین است بطور چشمگیری از الگوی چینی حمایت می کند و در واقع ادامه همان مباحثات مطرح شده در مورد ژاپن طی دهه 70 است.
دکتر صدریا ادامه داد الگوی چینی همانند گونه های مشابه در ژاپن و چهار ابرغول کره جنوبی، تایوان، هنگ کنگ و سنگاپور ایجاد شده است.
انگیزه های موجود به جهت مطالعه چنین پدیده هایی ریشه در نظریه های شرق شناسی ملل پیشرفته و موفق شرق است که چنین پدیده هایی را بیش از آنکه طبیعی باشد استثنا می نماید.
پروفسور صدریا افزود به الگوی چینی پیش از آنکه بعنوان یک ایدئولوژی مطرح گردد بایستی بعنوان جزئی از الگوهای فرهنگی و توسعه ای جهان نگریست.
تفسیر دیگر شناخت این موضوع است که ما در اواخر قرن بستم در یک دنیای چند محوری زندگی می کنیم که چین در آن سیاست جایگزینی فعال دارد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
۱. Aga Khan University Institute for the Study of Muslim Civilizations
۲.School of Oriental and African Studies – University of London
برگرفته از سایت http://www.aku.edu/ismc/ismc-seminargovdev.shtml
ملاحظاتی در باب اسلام و موکراسی
نوشته : آ صف بیات
مترجم: فاطمه محجور
ما در دوره ای زندگی می کنیم که اسلام در غرب به طور روزافزونی مترادف با افراط گرایی، جهاد، تخریب و ترس تلقی می شود. در این فضا، پاسخ های آکادمیک بسیاری از سوی متفکرینی که اصالتاً اهل خاورمیانه هستند و در غرب زندگی می کنند، داده شده است. بعضی ها با شرمندگی از اسلام دفاع کرده اند، برخی به امید ترسیم چهره ای صلح آمیز از اسلام به ادبیات شعرگونه آن متوسل شده اند و برخی دیگر اسلام را مورد سرزنش قرار داده و سعی نموده اند از ماهیت جنگ طلب اسلام پرده بردارند، گویی که اینها جزو خصوصیات ذاتی این دین است.
اما آصف بیات دیدگاه دیگری ارائه می دهد. او که جامعه شناسی اصالتاً ایرانی است تحصیلات خود را در غرب گذرانده و بیشتر عمر خود را در خاورمیانه به خصوص ایران و مصر زندگی کرده و مشغول تحقیق بوده است. بیات عمیقاً مجذوب و درگیر موضوع مورد مطالعه اش می باشد. او اغلب از تجربیات زندگی خود بهره جسته و از آنها به عنوان کار عملی و پژوهش میدانی استفاده می کند و گزارش جامعه شناسی بازخوردی ارائه می دهد. به طور مثال علاقه او به قشر فقیر شهرنشین احتمالاً نشات گرفته از سطح پایین خانواده اوست که در اوان کودکی اش از روستایی نزدیک تهران به این شهر مهاجرت نمودند. مشاهدات او از خصوصیات خوب و بد اجتناب ناپذیر مدرنیته در خاورمیانه نیز نشات گرفته از تجربیات زندگی خود اوست. در ذیل به طور اختصار با بعضی نوشته های بیات و تلاش او برای فهم، نه اسلام به عنوان یک دین، بلکه تلاش مسلمانان برای تعریف و بازتعریف دین که به زعم او براساس علایق مادی، صداقت و جهت فکری آنهاست را می خوانیم.
دلمشغولی بیات رویارویی اسلام، سنت و مدرنیته در جوامع خاورمیانه است. در حقیقت دغدغه او "مدرنیته خاورمیانه" و زندگی مسلمانانی که در آن زندگی می کنند می باشد. در این زمینه او تحلیلی دقیق از طبقات اجتماعی متفاوت با تمرکز روی طبقه فقیر شهرنشین، طبقات متوسط و شیوه های متفاوت اعتراض آنها به دولت ارائه می دهد. او می گوید: مدرنیته خاورمیانه تضاد بین توسعه اقتصادی و اجتماعی و سیاست در حال توسعه ی آنهاست. ... شرایطی آماده برای انقلاب های دموکراتیک. (مقاله اسلام و انقلاب:3) او همچنین به جنبش های اجتماعی و سیاست اختلاف عقیده در خاورمیانه پرداخته و علی الخصوص روی جنبش های اسلامی و سیاست برای مردم عادی تمرکز نموده است. او همچنین به جنبش های انقلابی و اسلامی پرداخته و مقایسه هایی بین این دو انجام داده است. در این جا به برخی استدلالهای او که دغدغه های او را مطرح می کند پرداخته و در خصوص دو عقیده او صحبت کنیم: "تجاوز خاموش" و "پسا اسلام گرایی"
یکی از استدلالهای او این است ؛ این باور که فقیران، مخصوصاً قشر فقیر شهرنشین، طبقه انقلابی جامعه را تشکیل می دهند گزافه گویی است و آنها آنگونه که گمان می رود، انقلابی نیستند. او در مقاله "اسلام و انقلاب" می گوید: فقیران شهرنشین اغلب از نظر مادی و فرهنگی-رفتاری، قابلیت و مهارت لازم برای کار کردن در نهادهای مدرن تحت کنترل رایج را ندارند، درنتیجه در پیرامون نهادهای مدرن باقی می مانند. بیات سیاست بقاء بین فقیران را با آنچه او خود "سیاست خیابانی" می نامد، مورد مطالعه قرار می دهد. استدلال او این است: برخلاف عقیده رایج، طبقه فقیر شهرنشین قدرت تخریب دولت یا فعالیتهای اعتراض آمیزرا ندارند زیرا سیاست های خیابانی اغلب ناشی از سیاست های اقتصادی و نه ایدئولوژهای سیاسی می باشد.
یکی از مفاهیم مهم در دیدگاه او « تجاوز خاموش» است.او در مقاله خود به نام "اسلام و دموکراسی" آنرا اینگونه تعریف می کند: کشمکش فردی طولانی مدت برای تقسیم دوباره و سهیم شدن در منابع و فرصتها با تجاوز آرام از سهم متمکنین، قدرتمندان و همچنین مردم عادی، به طور مثال با استفاده از زمین عمومی یا شخصی دیگران برای ساخت سرپناه، سکنی گزیدن بی اجازه در آپارتمان های خالی ، استفاده غیر قانونی از آب، برق و خطوط تلفن یا اشغال پیاده رو ها برای خورده فروشی با هزینه مغازه داران". در "گزارش خاورمیانه 202" او استدلال می کند: اگرچه چنین اقداماتی ممکن است به عنوان جنبش های اجتماعی تلقی نشوند، اما بیش از راهبرد برای بقا یا "مقاومت روزانه" هستند، زیرا دیگر فقیران یا خود آنها متحمل هزینه ای نمی شوند بلکه این هزینه از جیب دولت، قدرتمندان و ثروتمندان پرداخت می شود. در حقیقت این یک استراتژی است که نمایانگر "پیشروی آرام، ممتد و فراگیر مردم عادی از طریق کشمکشی نامحدود و ناپایدار، بدون رهبری، ایدئولوژی و ساختار سازمانی مشخص علیه قدرتمندان و متمکنین برای بقاءمی باشد".
بخش عمده ای از افراد تحصیل کرده طبقه متوسط در خاورمیانه که "توانایی مادی برای استفاده از آنچه مدرنیته به آنها عرضه می کند را ندارند"، اغلب به عنوان "طبقه فقیر و حاشیه ای و مصرف کننده تلقی می شوند، حال آنکه تلاش آنها بر این امر استوار است که نوع زندگی آنها منطبق بر تحصیلات و جایگاه آنها باشد. آگاهی کامل آنها به آنچه وجود دارد و ناتوانی آنها در دستیابی به آن، به آنها حس دائمی طردشدگی و ناتوانی اخلاقی می دهد. بنابراین احتمال بیشتری وجود دارد که طبقات متوسط افراد انقلابی بشوند. او در "گزارش خاورمیانه 226" می گوید: اگرچه "دنیای عرب کمترین مورد فقر بسیار شدید را در بین منطقه در حال توسعه دارد"، لمل نارضایتی طبقه متوسط فقیر منجر به جنبش های اسلامی می شود. او ادامه می دهد: در جهان عرب: "قشر سیاسی به طور مثال طبقه متوسط تحصیل کرده" هستند. حتی در خطابه های آقای خمینی در سالهای قبل از انقلاب نیز بیشتر طبقه ی متوسط تحصیل کرده مورد خطاب قرار داشتند تا مستضعفان جامعه.
از طرف دیگر بخش دیگر ثروتمند جامعه مخصوصاً تازه به دوران رسیده ها و به ویژه زنان ممکن است افراد انقلابی نباشند، اما احتمال می رود از نوعی تغییر مذهبی در جامعه استقبال کنند. این گروه اغلب به "رفتار مصرف گرایی جهانی که شامل مصرف کننده کالا، تحصیلات و سرگرمی می باشد" پایبند هستند. با این حال آنان توانایی عقلانی برای برخوردبا پیش فرض های معرفت شناختی مدرنیته متاخر که به علت جایگاه ویژه شان در معرض آن هستند (سفر، ارتباطات جهانی، دسترسی به فرهنگ جهانی، ثمرات فکری و زندگی در شهرهای جهانی) را ندارند. آنها با ناپایداریهای وجودی و فلسفی مدرنیته،و ریسک های آن مشکل دارند. این احتمال وجود دارد که این گروه ها، اجتماعات اخلاقی خود را بسازند، فضایی برای امنیت وجودی و ثبات. مذهب و اسلام می توانند هسته ی مرکزی سازماندهی نهادی و مفهومی چنین اجتماعاتی باشند.(اسلام و انقلاب).
اسلامگرایی موضوع مورد علاقه دیگر اوست. برای اینکه جایگاه جامعه شناسی آن را درک کنیم، بیات مطالعه خود را به جوامع مدرن خاورمیانه محدود نمی کند، بلکه در مورد امپراتوری عثمانی در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست نیز تحقیقاتی بعمل آورده است. او شروع به تحقیق در مورد الگوههای اجتماعی، تاریخی و اقتصادی و هم چنین آیین نامه ها و بافتی که در آن عقاید به اصطلاح دموکراتیک توسط اسلامگرایان مطرح شد؛ نمود (بدون عنوان: 6-5). اسلامگرایان عثمانی مخالفت شدیدی نسبت به پذیرش شیوه های مدرن نداشتند. در حقیقت آنها مشوق استفاده از تکنولوژی غرب بودند اما مخالف پذیرفتن فرهنگ غرب بودند (بدون عنوان: 6-5). او در ادامه تحقیقاتی در مورد ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی امپراتوری عثمانی در اوایل قرن بیستم انجام داده است. او می گوید سلطان عثمانی قدرت اجرایی خود را به مسئولین اداری و زمامداری خود را به علما تفویض نموده بود. قدرت تنها در دستان سلطان نبود بلکه "جنبه های مهمی از زندگی عثمانیها به شیوه خودمختار به ملیت های مختلف و نیز اصناف، شرکت ها، انجمن های مذهبی و دیگر گروههایی که زیرساخت مشارکتی جامعه عثمانی را می ساختند، واگذار شده بود. (بدون عنوان: 12). به همین ترتیب ساختار اقتصادی از کشاورزی به روساخت های صنعتی، تجاری و دریایی تغییر کرد. او از قول "کارپت" می گوید: شایسته سالاری در نظام سیاسی عثمانیها و نبود اشرافیت ناشی از اصل و نسب و مساوات طلبی در نگرش، سبب شد امپراتوری عثمانی بتواند دوران سخت و طولانی گذر به ملیت و دولت مدرنیته را طی کند. (بدون عنوان 18).
در مقاله ای که در سال 2000 توسط سازمان ملل چاپ شد، بیات در مورد اینکه تا چه سطح فشار روی مردم عادی باعث تغییر معنادار سیاست در جوامع خاورمیانه می شود بحث نموده است. اختلاف درآمدها ناشی از " تفکرات لیبرالی liberalization" وآزاد سازی اقتصاد "marketization" در دهه های 1980 در بسیاری از کشورهای خاورمیانه سبب شورش های شهری شد. پاسخ های نهادی به این شورشها، مانند اتحادیه های کارگری، نتوانست دغدغه های این اجتماعات را با آنچه در محل های کار می گذشت پیوند دهد. متعاقب آن، فعالیتهای گروهی شهری جایگاه خود را در اجتماعات و محله ها به جای محیط های کاری پیدا کرد. بعضی اعتقاد دارند می توان جنبش اسلامگرایی را با توجه به نجات یا بهبود زندگی برخی از اقشار محروم، گونه ای جنبش اجتماعی شهری تلقی کنیم که در حال حاضر در خاور میانه جای آن خالی است . اما استدلال بیات این است که خصوصیات اسلام گرایی به همراه "انحصارطلبی مذهبی، تبعیض علیه نیروهای سکولار و اقلیت های مذهبی و زنانی که تسلیم اسلام گرایان می شوند، هر گونه ایده مشارکت آزاد را بی معنا می کند". به طور خلاصه می توان گفت که اثر جنبش های اسلام گرا روی تغییر معنادار سیاست قابل بحث است.
او همچنین این عقیده که انقلاب اسلامی ایران ظاهراً جنبش قوی اسلامی بوده که از دهه های سال 1960 آغاز شده را زیر سوال می برد. او با مطالعه انقلاب ایران و جنبش اسلامی در مصر، بین جنبش انقلابی و جنبش اسلام گرا تفاوت گذاشته و آنها را با هم مقایسه می کند. شرح کامل تحلیل او در "انقلاب بدون جنبش، جنبش بدون انقلاب: مقایسه فرضیه اسلامی در ایران و مصر" آمده است. در مقاله او آمده:
ایران شاهد یک جنبش شورشی به منظور کسب قدرت دولتی بود اما در مصر جنبش اجتماعی اسلامی فراگیری که همراه با درجه ای از آزاداندیشی نسبی بود رشد کرد و تغییرات مهمی در جامعه مدنی به وجود آورد اما نتوانست ساختار سیاسی را تغییر دهد. به عبارت دیگر ایران شاهد یک انقلاب اسلامی بدون جنبش اسلامی قوی بود، اما مصر شاهد یک جنبش بدون انقلاب بود. سه عامل مهم در این معادله درگیر هستند: جایگاه متفاوت سیاسی و اجتماعی روحانیت، تفاوت در شیوه ارائه و عملکرد اسلام و نهایتاً درجات مختلف کنترل سیاسی در دو کشور.
عقاید مخالف رایج قبل از انقلاب ایران شامل چند دسته بودند. در حقیقت فقیران شهرنشین بسیار دیر، دقیقاً قبل از انقلاب، تحت لوای روحانیون قرار گرفتند. جنبش اسلامی در قبل از انقلاب نشان داد که آغازگر دیر هنگام است. زمانی برای اسلام سیاسی نماند که به یک جنبش اجتماعی جمعی تبدیل شود. بیات می گوید جنبش اسلامی در حال شکل گرفتن بود که انقلاب اسلامی آن را متوقف نمود. برخلاف ایران، در دهه های سالهای 1980 و 1990 در مصر نظام سیاسی چند حزبی، انتخابات دوره ای، انتقاد عمومی از دولت، نظام قضایی مستقل و رقابت و بحث در بین جنبش های اسلامی ازعوامل مهم بودند. در نتیجه، دیدگاههای سیاسی شفاف ، مواضع مختلف و عقاید متفاوت که لازمه جنبش اجتماعی هستند وجود داشت، اما اینها با سناریوی انقلابی بیگانه اند. در حقیقت "انقلاب برخلاف جنبش های اجتماعی، بر پایه درجه بالای وحدت، عمومیت، و ایهام قرار دارد.... خودکامگی شاه، رهبری بلامنازع روحانیت که ناشی از ساختار سلسله مراتبی شیعه است، نبود زمان، بحث و اختلاف عقیده و در نتیجه ایهام در مورد گفتمان انقلاب چنین اتحاد چشمگیری را ایجاد نمود".
در انتها براساس مقاله ISIM "فرا اسلام گرایی (دوران بعد از اسلام گرایی) چیست" به عقیده بیات در مورد "فرااسلام گرایی" می پردازیم. او فرا اسلام گرایی را هم به عنوان یک وضعیت و هم به عنوان یک پروژه تعریف می کند. به عقیده او این یک وضعیت سیاسی و اجتماعی است که یک دوره ممتد آزمون و خطا را دنبال می کند، دوره ای از آزمایش که جذابیت، انرژی و منشا مشروعیت اسلام گرایی را کم می کند. بنابراین به علت تضادهای درونی و فشار اجتماعی ناگزیر است خود را احیا کند، اما این کار را به قیمت تغییر کیفی انجام می دهد". همچنین یک پروژه است. " تلاش آگاهانه برای به تصویر کشیدن و یافتن دلایل و جهت های منطقی برای نفوذ اسلام به حوزه های اجتماعی، سیاسی و تفکری است. اما فرا اسلام گرایی نه ضد اسلامی، نه غیر اسلامی و نه سکولار است، بلکه تلاشی است برای ادغام دینداری با حقوق، دین و آزادی، اسلام و آزادی ... می خواهد اسلام را با انتخاب فردی و آزادی، دموکراسی و مدرنیته (چیزی که پست اسلام گرایی روی آن تاکید دارد) پیوند بزند تا آنچه برخی "مدرنیته دیگرگونه" نام نهاده اند را به دست آورد. جنبش اصلاح طلب ایران یکی از این نمونه هاست. پست اسلام گرایی البته پایان اسلام گرایی نیست. "ممکن است همزمان شاهد فرایندهای اسلام گرایی و پست اسلام گرایی باشیم".
بسمه تعالی
ماهنامه پژوهشی-سیاسی-اجتماعی آیین
شماره ۱۱-۱۲ اسفند ماه ۱۳۸۶
درآمدی بر شرق شناسی "ادوارد سعید"
تداوم چالش شرق آسيا در برابر غرب
پروفسور مجتبی صدریا
مترجم: فلورا فروغیان
1-مقدمه : آغاز شرقشناسي
پیش از این تصور غالب این بود که تقابلهاي جغرافيايي بين اقوام متمدن و بربر وجاهت خود را از دست دادهاند. در سال 1978 براي اولين بار در جهان، کتاب "شرقشناسي" منتشر شد. ادوارد سعيد نويسندة اين کتاب به روشني تسلط فرهنگ غرب را تصویر کرد و نشان داد که چگونه نظام توليد شناخت غرب که شامل تحقيقات آکادميک و رمانهاي عامه پسند است؛ باعث شکلگيري تصویری خيالي از "شرق" شده است و غرب را بههنجار و برتر از "شرق"[i][i][1] بازنمايي کردهاست. به عبارت ديگر، اين کتاب ضمن زيرسوال بردن هويت بنيادي/يگانة "غرب"، بهروشني نابرابري قدرت فرهنگ را، که به اندازة روابط قدرت در قلمرو اقتصاد سياسي اهميت دارد، نشان ميدهد و ثابت ميکند فرهنگ غربي با نگاهي يکسونگر، فرهنگ شرقي را بنا به سليقة خود نشان داده و واقعيت بخشیده است.[ii][ii][2] کار سعيد در اين زمينه قدرت ايجاد تغيير در رشتههاي دانشگاهي را داشت. اين کتاب به 36 زبان ترجمه شده و مورد توجه ویژة آکادمیها و دانشگاهیان قرار گرفته است. در ربع قرن گذشته هیچ کتابی به اندازة "شرقشناسی" موضوع رسالههاي کارشناسي ارشد و دکتری در دپارتمانهاي انگليسي زبان قرار نگرفته است.[iii][iii][3]
با این همه، اين سوال مطرح ميشود که اين کتاب تا چه اندازه بر درک عامة مردم تاثير گذاشتهاست؟ آيا قدرت اين را داشتهاست تا در شرق تقابل دروغينِ نژادي/جغرافيايي "شرق" و "غرب" را به مردم بفهماند؟ پاسخ اين سوالات مناقشهآمیزاست. باید توجه داشته باشیم که در دهة 1990 در کشورهاي فرانسه، اتريش، استراليا، ژاپن و ديگر نقاط دنيا شاهد ظهور و بر مسند نشستن عقايد راست افراطي با شعار برتري نژادي و اخراج مهاجران بوديم. علاوه بر اين، پيرو سخنان تند جورج بوش در زمينة "محور شرارت"، دولت آمريکا نيروهاي خود را رسماً به عراق اعزام کرد. چنان به نظر میرسد که تقابل "متمدن- بربر" هنوز در جوامع ما با شعار دروغين چند فرهنگي در سراسر دنيا ادامه دارد. اما اين مساله از اهميت کار سعيد نميکاهد. مسألة اصلي هنوز فرايند بازتوليد تعصب/ نژادپرستي است که به وسيلة "نظام توليد شناخت" در عرصة عمومي هدايت ميشود و سعي در تحميق مردم دارد.
به همین خاطر، تحليل رمانهاي عامهپسند و ديگر فرآيندهاي تصويرسازي(4) دربارة شرقیان، از اهمیت بالایی برخوردار است. چراکه همانگونه که در بالا اشاره شد فاصلة زيادي ميان دانشگاه و دنياي عامة مردم وجود دارد. داستانهایی که به مسايل سیاسی خارجي ميپردازند، خوانندگان فراوانی دارند، به خصوص زماني که حیات ملي در خطر باشد. متخصصين دانشگاهي سياست خارجي و روابط بين الملل را به دقت دنبال میکنند، اما به رمانهايي که نمود بينالمللي دارند توجه ندارند.[iv][iv][4]
در اين گونه رمانها، رهايي اقوام خوب از چنگ نيروهاي شيطاني که آيندة آنان را به مخاطره مياندازند، صحنههاي هيجان انگيز داستان را ميسازد و امري اخلاقي محسوب ميشود. اين داستانها صحنههایی از رفتار شرقیان اهریمنی و شیطان صفت را به تصوير می کشند که قلب از ضربان ميايستد؛ در این تصاویر هيجان در اوج خود است و کشمکشها ادامه مييابند. در مقابل، مقاومت قهرمانانه و جوانمردانهای نیز در برابر این نیروهای شیطانی نشان داده ميشود. جنگ بين نور و ظلمت و تقابل بين تمدن و بربريت موقعيتهاي جالب داستان را ميآفرينند. با تصويرسازيِ زشت و کریهِ "دیگری" که يکي از گرايشات داستانهاي سياسي بينالمللي در دورة مدرن است، رخدادها، تأثیر و تأثرات و عکسالعملها نیز به طور قابل توجهی تغيير ميکنند.
اگر در اوايل قرن 20 امکان داشتن مخاطبی خاص Previlaged)) دور از ذهن نبود، امروزه بر اثر تغييرات تکنولوژيکي، سياسي و فرهنگي، فرآيند تصويرسازي ارتباطات و چنین انتخابهایی بسيار پيچيدهتر شده است. براي مثال، در سال 1903 ، اولين رمان جاسوسي مدرن، به نام "معماي شنزار" نوشتة ارسکين چايلدر (Erskine childer) انتشار یافت و توطئة خارجيان و دنياي رمز آلود سياستهاي بينالمللي در آن، توجه عدة کثيري از خوانندگان را به خود جلب کرد.(6)
در لا به لاي رمانهاي عامهپسند، مردم جنوب شرق آسيا عمومآ به صورت نيروهایي شيطاني که دنياي متمدن را با وحشيگريهاي خود تهديد ميکنند، به تصوير کشيده ميشوند. اين مقاله بر این موضوع متمرکز خواهد شد و به بازنمايي مردم شرق آسيا و به طور خاص ژاپن و چين در رمانهای عامهپسند غربیان خواهد پرداخت.
سعيد بر نحوة بازنمایی مردم خاورميانه متمرکز شده بود؛ اين مقاله به بازنمایی مردم شرق آسيا در رمانهای عامهپسند غربی و تقابلی که ميان غرب متمدن و بربرهاي شرق آسيا به تصویر کشیدهشده است، میپردازد. در اين جستار نشان خواهیم داد که با کمال تعجب، ساختار چنين بازنماییای از وحشيگري، بربريت يا تجاوزهاي جنسي از رمانهاي اوايل قرن 20 در استراليا تا رمانهاي معاصر جهاني و پرفروش آمريکايي هيچ تغييري نکرده است.
به منظور نشان دادن و تحليل اين ساختار، رمانهاي معروف استراليايي را مثال ميزنم: رمان "استيلاي زردپوستان (1903) نوشتة تي. آر. رويدهاوس و رمان "پنج مرد قوي هيکل" نوشتة امپروس پرت که بربريت آسياييها را در دهه 1990 به تصوير ميکشد و نيز پرفروشترين رمان معاصر آمريکايي نوشتة تام کلنسي به نام "خرس و اژدها" (2000) که وحشيگريهاي چينيها را بازنمایی میکند. جزييات اين داستانها به کلي با هم متفاوت است، اما وجه تشابه همة آنها به طور خاص، بازتوليد تقابل ساختار بين "غرب" متمدن و "شرق" وحشي با رويکرد مردسالارانه است. بر این اساس شرقشناسيِ شرق آسیا تصویری شرور از شرق آسیا در زمینهای مردسالار به دست میدهد.(7)
بازنمایی شرق آسيا براي خوانندگان منتخب
در اکثر این رمانها نويسنده به طور ماهرانهای سعي در بازگو کردن شرايط زمانة خود و نيز بزرگ جلوه دادن خطر تهديد شرق آسيا دارد، اما به طور خاص هدف اصلي آنها تأکيد بر اراية تصاوير شيطاني از مردمان شرق آسياست. به طور مشخص تم اصلي و مشترک تمام اين کتابها به عملکرد ژاپنیها و چينيها اختصاص دارد که در قالب مردان اهريمني به اعمال خشن و تجاوزهاي جنسي ميپردازند.
تصوير مردم شرق آسيا به عنوان مردان اهريمني، نخستین بار در سال 1889 در استراليا نمايش داده شد. يک باند تبهکار از جوانان آسيايي در سيدني، به دختري 16 ساله در ام. تي ريني نزديک شهر صنعتي واترلو تجاوز کردند.(8) دخترک وضعيت وخيمي پيدا کرد و متعاقب آن محاکمة 11 جوان انجام شد و اين واقعه به ماجرایی بزرگ و مشهور در استراليا تبدیل گشت. 9 نفر از آنان مقصر شناخته شدند و به دار مجازات آويخته شدند. بقيه نيز با يک درجه تخفيف، به زندگي با اعمال شاقه محکوم گشتند.
در حقيقت، اين اعدامها، يکي از شديدترين مجازاتها در تاريخ New south walen بود. جنايت رخ داده در منطقه ام. تي ريني به صورت جنايتي استعمارگونه به تصوير کشيده شد که عمق خشونت و وحشيگري را که در يک جامعه متمدن ناشناخته است، آشکار ميساخت. پس از آن نیز تأکید می شد که همة چينيها افرادي قانونگريز و فاسدند. جوانان منطقه ام .تي. ريني به علت نقض آداب و رسوم عمومي در جامعه، مقصر شناخته شدند و متعاقب آن اين بحث مطرح شد که جامعهاي که در آن اينگونه وقايع رخ ميدهد، نميتواند خود را متمدن بداند. و اين گونه بود که در اين داستان دوباره خطر اجتنابناپذيرِ وحشيگريهاي مردان شرقي بازنمايي شد.(9)
با افزايش مهاجرت چينيها به استراليا و نيز در پي امضا پيمان آنگلو – ژاپني در سال 1902 و افزايش توجه به کالاهاي ژاپني، دو رمان استراليايي به نام "استيلاي زردپوستان" و نيز "پنج مرد قوي هيکل" نيز تصويري متجاوز و شيطانصفت از مردان شرق آسيا به دست دادند. در کتاب "پنج مرد قوي هيکل"، يک گروه از ماجراجويان استراليايي شامل يک لرد ثروتمند و عقيم انگليسي، به همراه همسرش بانو "ترور" و خدمتکاران قوي جثهشان به سرزمينهاي شمال استراليا ميروند تا زمينهاي جديد لرد انگليسي را احيا کنند که در آنجا با ساکنين آسيايي آن منطقه وارد جنگ ميشوند. آسياييهاي اين منطقه، مردماني به غايت قوي تصویر میشوند که قادرند خدمتکاران قوي جثة آن لرد را به راحتي از بين ببرند. آنها بانو ترور را نيز به اسارت ميگيرند و همزمان در نهايت وحشيگري، او را وادار به فرمانبرداري و زندگي در حرمسراهاي خود ميکنند.
بعد از گذشت صد سال از انتشار نخستين نسخة اين کتاب در استراليا، هنوز هم چنين تصويري از مردان شيطانصفتِ اهريمني در پرفروشترين کتاب سال دنيا نوشته تام کلنسي به نام "خرس و اژدها" ديده ميشود که در آن با توجه به مسألة امنيت ملي در ايالات متحده، چهرة زشتی از چينيها به تصوير کشيده شدهاست. سياست مقاومت چين در برابر باجدهي به کاخ سفيد و کلينتون در دهه 1990، زمینة شکلگیری این اثر بود. در آن برهه و شرایط تصور ميشد که از بين رفتن نفود جهاني آمريکا، راه را براي چينيها هموار ميکند تا به قدرت مسلط جهاني تبدیل شوند.(11) در متن رمان، نيروي شيطاني در اعمال اهريمنيِ مرد چيني ظاهر ميشود و قهرمان داستان، جک رايان Ryan - رييس جمهور بعد از کلينتون-، با دولت چين که براي استقرار امپراطوري خشن چيني قصد براندازي دولت آمريکا را دارد، رویارو میگردد..